تاریخ : 1396/01/21 11:41
 
پ پ

 

معرفی آئین های استان مرکزی: از داستان حضرت موسی تا مراسم کوسه ناقالدی

گویند حضرت موسی (ع) در چهلمین روز اززمستان به گله گوسفندان خودسرمی زند وباحیرت مشاهده می کند که تمامی آن ها دوقلو زاییده اند.اوبه سرعت نزد همسر خود می رود وماجرا راشرح می دهد.آن گاه به آغل خود می ودوبه رقص وپایکوبی می پردازدوشکرخدای را به جا می آورد.از آن پس هرسال حضرت موسی(ع)ومردم این روز میمون راجشن می گیرند وبه رقص وپایکوبی مشغول می شوند.این جشن سال ها بعد به جشن سال ها بعد به جشن (چوپانان)معروف شد.چون چوپانان درفصل زمستان به دلیل سرما نمی توانستند به حرفه خودمشغول باشند.

چهل روز از زمستان گذشته وپنجاه روزمانده به فصل بهارونوروز ،گروه کوسه که از چوپانان تشکیل می شدند به ممنت شکستن کمرسرما وزمستان جشن کوسه ناقالی  رابرگزار می کردند.گروه کوسه معمولا متشکل از سه یاچهار نفربودند وهریک بنا برمهارت وتوانایی نقش ناقالدی،عروس ناقالدی ویاتگه(بزنر)رابه عهده می گرفتند.دختربچه ها وپسربچه ها نیزبه عنوان توبره کش(جمع کننده هدایا )آنان راهمراهی می کردند.

عقیده براین بود که ناقالدی بایدفردی توانا باشد واگرسال جاری سالی میمون وپربرکت می شد ،سال آینده  نیز همان فردراناقالدی 

باید فردی توانا  باشد واگر سال جاری سالی میمون وپربرکت می شد ،سال آینده نیز همان فرد راناقالدی می کردند.کوسه جبه بلندی راوارونه  می پوشید وزنگوله هایی  به آن آویزان می کرد وزنگوله هایی هم به دستان وزانوان خودداشت.صورت راسفید می کرد ویک تکه پوست بزغاله هم به سر می کشید که در آن سوراخ هایی برای دیدن ونفس کشیدن  تعبیه شده بود.

کمربندی ازریسمان ویاچرم پهن ویاپارچه ای به صورت شال به کمرمی بست وبه آن زنگوله هایی می آویخت.باپیچ مخصوص چوپانان به پا وچوب دستی به دست داشت.

زن کوسه یاعروس پیراهنی زنانه برتن وچادری به سرداشت  وهفت قلم آریش شده بود وکفش های زنانه (گالش های لاستیکی) به پا می کرد وزنگوله هایی به خودمی بست –معمولا این نقش به عهده نوجوانان پسربین دوازده تاشانزده ساله بود.

"تگه ها"دونفر بودند وهریک بابوقه ویاجارو،دوشاخ برسر می بستند وچندزنگوله وتوبره یاسطلی برای جمع آوری هدایا به همراه داشتند.دسته کوسه به همراه گروه نوازندگان که سازودهل می زدند وعده ای به ویژه کودکان ونوجوانان  که آن هاراهمراهی  می کردند ،درکوچه ها به راه می افتادند.کوسه در پیشاپیش گروه حرکت می کرد وبابازوبسته کردن دست ها وتکان دادن بدن خودصدای زنگوله  هارادر می آورد.کوسه به در هرخانه که می رسید،وارد آن خانه می شد وبقیه نیز از پشت سروارد می شدند.کوسه یک راست به سراغ طویله گوسفندان می رفت وباچوب دستی خود به در طویله ضربه می زد.بااین اعتقاد که شگون دارد وموجب آمدن خیروبرکت باروری وزایش گوسفندان وبزها می شود.سپس زنگوله هارا دوباره به صدا می آورد ومی خواند:

ناقالدی گنده،گنده                    چهل رفته پنجاه مونده 

بزتان بره می زاد                       میشتان بزغاله می زاد

گربه تان سگ توله می زاد          زنتان بچه می زاد

ناقالدی به این  بزرگی               کالاپا لاندارد

مشتی رفته براش بیاره            الله نگهش بداره

ناقالدی گنده،گنده                 چیزی باقی نمونده

بعداز آوازخوانی کوسه،تگه ها باهم چوب بازی می کردندوباعروس تگه  باهم می رقصیدند.گاهی هم کوسه بایکی ازتگه ها کشتی می گرفت که نشانه رقابت برسرعروس بود .دراین کشتی کوسه شکست می خورد وغش می کند،عروس بالای سرکوسه می آید ومی خواند:

این دست گرم کوسه           این پای گرم کوسه

والانمرده کوسه                  آخ شوهرم،خاک به سرم

بعدعروس می گوید:

بختم،بختم                      سوزن بدین بزنم به رختم

زن صاحبخانه سوزنی به عروس می دهد، زیرااعتقاد دارند اگرندهند بدبختی به آن روی می آورد.اوج جشن وهنرنمایی کوسه وهمراهان درمنزل کدخدا یابزرگ ده  است. دراین خانه کوسه هنرنمایی رابه حدکمال می رساند وسنگ تمام می گذارد وصاحب خانه مبلغی پول ویاخوراکی به کوسه می دهد وکوسه می خواند:

دودمانت برقرارباد                     سایه ات بلندباد

ارباب خودم مثل گذشته           مرتضی علی کمرشو بسته 

دسته کوسه به درهر خانه ای  که می روند ،اهل خانه به آن ها هدیه ای می دهد واگرصاحب خانه ناخن خشک باشد کوسه می خواند:

ناقالدی گنده،گنده             صاحب خانه خواب مونده

مثل الاغ وامونده               توی خونش جامونده

معرفی سازمان ارتباط با ماپیوندها English
          ورود به سایت
         نام کاربری:   
         کلمه عبور: