تاریخ : 1395/04/20 14:14

 

استان مرکزی از جمله استان‌های نخبه پرور کشور است. تعداد مفاخر کشور بیش از ۴۵۰۰ نفر هستند که یک چهارم (1125 نفر) مربوط به استان مرکزی است و این امر نشانگر اهمیت خطه این استان در فرهیخته پروری است از این رو به این استان لقب بهشت مفاخر.، سرزمین آفتاب و پایتخت مفاخر و مشاهیررا داده‌اند. 

 

استان مرکزی بخشی از سرزمین کهن ایران است که به برکت سخت کوشی و عزت نفس مردمانش توانسته است با پرورش و تربیت انسان های شایسته، والا، هوشمند و دانشمندان جاودانی درتمامی عرصه های زندگی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نقش تعیین کننده ای در هدایت، حمایت و نجات این سرزمین اسلامی از حساس ترین گردابهای روزگار داشته باشد.

همان بس که بدانیم این سرزمین کهن در دوره اسلامی بیش از 56 عالم و اندیشمند دینی از جمله حضرت امام خمینی (ره) رهبر کبیر انقلاب، آیت الله اراکی، آیت الله میرزا حسن آشتیانی، آیت الله موسوی، ملا احمد و ملا مهدی نراقی را تحویل جهان اسلام داده است.

بیش از 39 سیاستمدار تراز اول کشور از جمله: امیر کبیر، قائم مقام فراهانی، محمد مصدق، احمد قوام، قوام الدوله، مستوفی الممالک، مشیر الدوله، وثوق الدوله و دکتر سید عطاء الله مهاجرانی و بیش از 42 دانشمند و نویسنده همانند عباس اقبال آشتیانی، پروفسور محمود حسابی، دکتر مصطفی چمران، عباس سحاب تفرشی، احسان نراقی و محمد قریب را به ایران اسلامی هدیه کرده است.

در این گذر کم نیستند ادیبان و شعرایی که نثر و نظم آنها زبانزد خاص و عام می باشد، این فرزانگان ادیب بیش از 89 نفر بوده اند که از مهمترین آنها می توان به ابن ساوجی، پروین اعتصامی، بیدل آشتیانی، فروغ فرخزاد، محمد علی مردانی و نظامی گنجوی اشاره نمود.

همچنین بیش از 50 هنرمند، موسیقی دان، سینما، نقاشی، خوشنویسی، طراحی و تئاتر کشور که از این خطه بپا خواسته اند اشاره نمود که از جمله آنها می توان از علی اکبر امینی، علی اکبرخان فراهان، عیسی خان بهادری، علی حاتمی، حسین فرخی، بهروز مبصری و نظام فاطمی نام برد.

اراک

اراکی، محمد علی

شیخ الفقها والمجتهدین حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ محمد علی اراکی (ره) در 24 جمادی الثانی 1312 ق در شهر اراک ولادت یافت. پدرش مرحوم آیت الله حاج میرزا آقای فراهانی از علماء اوتاد و ابرار عصر خویش به شمار می آمد و مادرش از فرزندان آقا سید حسن واقف بود.

ایشان دوران کودکی را در دامان خانواده روحانی خود پشت سر نهاد و از همان آغاز به طهارت روح و تزکیه نفس انس گرفت. ایشان در دوران 11 سالگی به شوق فراگیری دانش اسلامی به محضر مرحوم آقا سیدجعفر –که از اوتاد خاص بود- شتافت و ادبیات و سطح را نزد ایشان فرا گرفت. پس از یادگیری سطوح به محضر مرحوم آیت الله العظمی آقا شیخ محمد سلطان العلما صاحب حاشیه معروف و مفصل کفایه حاضر شده و مدتها از دانش سرشار وی بهره مند شد، همزمان با آن در مجلس درس مرحوم آیت الله العظمی حاج سید محمد تقی خراسانی سطوح عالیه را تکمیل نمود.

درسال 1332 ه.ق مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری حوزه علمیه را درشهر «اراک» تاسیس کرد. معظم له نیز به درس حاج شیخ عبدالکریم حاضر گردید و مدت 8 سال از درس فقه و اصول آن مرد بزرگ بهره ور شد و در این مدت با مراجع عالی مقام و بزرگان حوزه، مرحوم آیت الله محمدتقی خوانساری و سید احمد خوانساری به مباحثه علمی پرداخت. هنگام مهاجرت مرحوم آیت الله حائری به قم، برای تاسیس حوزه علمیه در این شهر مقدس (1340 ق) او نیز به همراه دوستانش به قم هجرت نمود و در مدرسه فیضیه ساکن گردید. استاد با مشاهده فهم، استعداد و نبوغ شاگرد تیزهوش خویش سخت به او علاقمند شده و وی را از جمله اصحاب خویش قرار داد و در همین زمان بازبینی و اصلاح «کتاب الصلاه» خویش را به او و مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی واگذارد.

حضرت آیت الله اراکی تا پایان زندگی استاد 17 ذیقعده 1335 ق به درس ایشان حاضر گردید و به این ترتیب مدت 23 سال از دریای بیکران دانش و معرفتش بهره برد و لذا از قدیمی ترین شاگردان مرحوم آیت الله حائری به شمار می روند. پس از رحلت استاد، از سر فروتنی و برای استفاده از مقامات معنوی شریک خویش، آیت الله العظمی حاج سید محمدتقی خوانساری به درس ایشان رفته و مدتی از محضرش فیض برد.

پس از وفات آیت الله خوانساری (22 شوال 1371 ق) بود که او به درخواست عده بسیاری از فضلای شاگردان ایشان بر کرسی استادی تکیه زده و در ادامه مباحث مرحوم خوانساری به تدریس خارج کتاب نکاح پرداخت و در مدت بیش از 35 سال تدریس فقه و اصول بسیاری از اساتید و بزرگان حوزه های علمیه را پرورش داد، که هم اکنون از اساتید بزرگ حوزه علمیه قم به شمار می روند.

برخی از شاگردان نامدار ایشان عبارتند از: 1- شیخ محمدتقی ستون 2- مرحوم شیخ عبدالجواد جبلی عاملی اصفهانی 3- شیخ علی پناه اشتهاردی 4- شیخ عزیزالله علیمردانی نهاوندی 5- سید محمدباقر موحد ابطحی 6- سیدمحمد علی علوی گرگانی 7- سیدمحمد خرازی تهرانی

خمین

امام خمینی (ره)

آیت الله العظمی حاج آقا روح الله مصطفوی موسوی، امام خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، در بیستم جمادی الثانی سال 1320 ه.ق در میان خانواده ای روحانی در شهرخمین قدم به عرصه وجود نهاد. پدرش آیت الله سیدمصطفی ملقب به فخرالمجتهدین که زعامت و پیشوایی اهالی خمین را برعهده داشت در ذیحجه 1320 ق در چهل و دو سالگی به دست عمال قاجاریه بین راه خمین و اراک به شهادت رسید و امام تحت سرپرستی و حضانت عمه و مادر و مراقبت برادر بزرگش آیت الله پسندیده قرار گرفت.

امام تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش فرا گرفت و در سال 1339 ق برای تحصیل رهسپار اراک شد. اراک در آن مرکزیت علمی داشت و طلاب برای تحصیل بدان روی می آورند. به هر حال امام مدت پنج سال در اراک به تحصیل اشتغال ورزید وتا سطوح عالیه پیش رفت. منطق را نزد مرحوم شیخ محمد گلپایگانی و شرح لمعه را نزد مرحوم آقا عباس اراکی گذراند و چون در سال 1340 ق آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی به قم عزیمت کرد و حوزه علمیه را بنیان نهاد، امام مدتی به خمین بازگشت و از آنجا به فم رفته و در این شهر رحل اقامت افکند و به تحصیل دروس خارج از سطح پرداخت و از محضر آیت الله العظمی حائری کسب فیض کرد و به درجه اجتهاد رسید و خود نیز به تدریس فقه و اصول و تحصیل فلسفه و حکمت مشغول شد و فلسفه را از محضر آیت الله شیخ محمد علی شاه آبادی تلمذ کرد.

امام ضمن تدریس علوم عقلی و نقلی تدریس علم اخلاق را جزو دروس تحصیلی طلاب قرار داد. وی در این رشته روح زهد و تقوی و شجاعت را به طلاب تعلیم می داد تا جایی که در دوره رضا شاه درس اخلاق او تعطیل شد و پس از سقوط رضاشاه این درس مجدداً در مدرسه فیضیه دایر گشت و در سال 1364 ه.ق با ورود آیت الله العظمی بروجردی به قم به همان شیوه تدریس طلاب را در پیش گرفت و علاوه بر مدرسه فیضیه مسجد سلماسی مرکز تدریس او شد و هر بار انبوهی از طلاب در حوزه درسش حاضر می شدند و مشتاقان دانش و معرفت از محضرش بهره مند می گردیدند. امام از نبوغ و استعداد  فوق العاده ای برخوردار بود.

با این که بیست سال اول عمرشان را در تحصیل ادبیات گذراندند و مدت زیادی به ادبیات پرداختند. با این حال از سال 1340 تا 1347 جهش فوق العاده ای در ایشان پیدا شد که حتی اسفار را هم پشت سر گذاشت، از فضلا و شخصیت های برجسته حوزه علمیه به شمار می آمد.

در سال 1340 شمسی که تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی و لوایح شش گانه شاه مطرح شد با مخالفت جدی امام روبرو گردید و در نتیجه حادثه پانزدهم خرداد 1342 شمسی پیش آمد و سخنرانی انقلابی او در مدرسه فیضیه موجب شد که مامورین نظامی به مدرسه ریختند و طلاب را به گلوله بستند و خود او نیز به پادگان عشرت آباد تهران منتقل و زندانی شد و پس از یک سال آزاد گردید و به قم مراجعت کرد.

بار دیگر با موضوع کاپیتولاسیون به مبارزه برخاست و سخنرانی کوبنده داشت.

ساوه

سلمان ساوجی

تذکره نویسان نام وی را سلمان و لقبش را "جمال الدین " و تخلص وی را به نام خود او یعنی " سلمان " ذکر کرده اند و در این مورد اختلافی بین تذکره نویسان نیست. ولادت سلمان در اوایل قرن هشتم و در حدود سال 709 در ساوه اتفاق افتاد است. دلیل این ادعا این است که سلمان در مثنوی فراقنامه که می باید حدودا" در سال 770 هجری سروده باشد به شصت سالگی خود اشاره کرده است.

شبلی نعمایی در شعر العجم آورده است :

خاندانش همیشه معزز و مورد نوازش و محبت سلاطین وقت بوده اند. پدر سلمان موسوم به خواجه علاءالدین محمد از ملازمین دربار شاهی بود. وی در دربار شاهان، حسن ایلخانی و اویس، مقرب بوده است. سلطان اویس علاقه خاصی به شعر و شاعری داشت. خود شعر می گفت و به سلمان آن را نشان می داد و بدین جهت در دربار او تقرب بسیار حاصل کرد و به غایت مورد توجه بوده است. یک شب سلمان در مجلس بزم سلطان اویس شریک بود. بعد از ختم مجلس او برخاست، سلطان به یکی از خدمتگزاران امر کرد تا شمعی را با لگن زر همراه او بیرون برد و او را به منزل رساند. گماشته مزبور بعد از رسیدن به منزل فانوس مزبور را در همانجا گذاشته برگشت. صبح که طلب آن رفت سلمان دید که شمعدانش از طلاست و نمی شود از آن دل کند. لذا این شعر را نوشته به گماشته مزبور داد که به سطان تقدیم نماید:

شمع خود سوخت به زاری شب دوش و امروز گر لگن می طلبد شاه ز من می سوزم.

در ریحانه الادب به دنبال این بیت آمده است:

سلطان خندید و گفت از خانه شاعر طالع، لگن زرطلب کردن دور از عقل است، آن لگن را بدو بخشید.

اهمیت سلمان ساوجی در قصاید شیوایی است که معمولا" در ستایش شاهان و رجال عهد خود سروده و به شیوه فصحای متقدم در تشبیب آنها توصیف معشوق و یا مظاهر گوناگون طبیعت همت گماشته بجز چند قصیده که بنابر عادت و میل اهل زمان کمال تصنع را به کار برده، بقیه قصاید فصیح و گویا و رسا و شیوه اش متمایل به سبک سخن شاعران قصیده گوی قرن ششم و آغاز قرن هفتم است. ذبیح الله صفا درباره وی می نویسد: او را به حق می توان خاتم قصیده سرایان بزرگ پارسی زبان خاصه قصیده گویان مداح دانست.

سلمان در غزل سرایی نیز شاعری موفق است. فصاحت گفتار، مضمون یابی، توجه به مناسبات صنعتی و اصرار در ابداع معانی و به کارگیری تعبیرات روز سبب شده تا سلمان در ردیف بهترین غزل سرایان قرن هشتم قرار گیرد. سلمان در غزل بیشتر از سعدی پیروی کرده غزلیاتش حد میان غزلیات سعدی و حافظ است. وحدت حافظ و سلمان در شیوه غزلسرایی به حدی است که باید تاثیر و تاثر آن دو را از یک دیگر و امکان مشاعره مکاتبه ای این دو شاعر را پذیرفت میزان وحدت در وزن و قافیه ردیف و مضامین غزل های سلمان و حافظ به قدری است که کمتر می توان غزلی از آنها یافت که وجه یا وجوه اشتراکی با غزل یا غزل های دیگر نداشته باشد.

عباسعلی وفایی در مقدمه دیوان سلمان درباره مذهب سلمان آورده است:

سلمان، چندین قصیده و ترجیح بند در منقبت رسول ( ص ) و امام حسین ( ع ) دارد که هر یک بیانگر اعتقاد و ارادت قلبی شاعر نسبت به آنهاست. ابیاتی که از ژرفای دل برخاسته و بر صفحات کاغذ نقش بسته است. در باب حضرت رسول ( ص ) اشعار فراوانی دارد و نیز در تبیین مذهب شاعر، ابیاتی را ذکر می کند که دلدادگی او را نسبت به اهل بیت ( ع ) آشکار می سازد. وی در ابیاتی در مظلومیت علی ( ع) و فاطمه ( س ) تاکید می کند.

استاد رشید یاسمی در کتاب تتبع احوال سلمان می نویسد:

چنان که می نماید در اوایل شیعه متعصبی بوده است و هر قدر سن او پیش می رفت بهتر وارد اختلاف دو مذهب می شد و ادله طرفین را ملاحظه می نمود. سلمان در آغاز از چشم جلایریان افتاد و در ساوه انزوا جست و گرفتار پریشانی گشت. سلمان در واپسین سال های عمر در اندوه و خواری محرومیت به سر برد، و در همین حال درماندگی و انزوا، دوشنبه دوازدهم صفر 778 عرصه شاعری و زندگی را در زادگاه خویش شهر ساوه ترک گفت.

تفرش

دکتر ابولقاسم بهرامی

دکتر ابولقاسم بهرامی پدر میکروب شناسی ایران در سال 1272 شمسی متولد گردید. ایشان فرزند دکتر ابوالحسن خان و برادر دکتر مهدی بهرامی باستان شناس است. تحصیلات ابتدایی را در تهران و متوسطه را در دار الفنون فرا گرفت و رشته پزشکی را در دار الفنون تکمیل کرد و در همان مدرسه و مدرسه دارالمعلمین مرکز به آموزش پرداخت. در سال 1300 شمسی پس ازتاسیس انستیتو پاستور به ریاست دکتر منار با نظر ایشان به معاونت برگزیده شد و در سال 1307 به کفالت آنجا رسید و ضمنا به ریاست بنگاه دفع آفات نباتی و حیوانی را نیز عهده دار شد. در سال 1318 به ریاست کل صحیه (وزارت بهداشت) نایل آمد و چون به میکروب شناسی و باکتری شناسی علاقمند بود دوباره به انستیتو پاستور برگشت و فعالیت های تحقیقاتی و علمی خود را در آنجا ادامه داد و در سال 1329 درگذشت.

حسابی ، محمود

پروفسور دکتر سیدمحمود حسابی در سال 1281 از پدر و مادری تفرشی در تهران متولد شد. چهار سال از دوران کودکی را در تهران سپری نموده بود که همراه خانواده عازم شامات شد. در 7 سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت، با تنگدستی و مرارت های دور از وطن در مدرسه کشیش های فرانسوی آغاز کرد و همزمان، توسط مادر فداکار، متدین و فاضله خود تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی قرار گرفت، او قرآن کریم را حفظ و به آن اعتقادی ژرف داشت. دیوان حافظ را نیز از برداشته و به بوستان و گلستان سعدی، شاهنامه فردوسی، مثنوی مولوی، منشات قائم مقام اشراف داشت. پس از ورود به دوره متوسطه ، جنگ جهانی اول آغاز شد و به علت تعطیل شدن مدارس فرانسوی، پس از دو سال، برای ادامه تحصیل به کالج آمریکایی بیروت رفت و سپس در سن 17 سالگی موفق به اخذ لیسانس ادبیات گردید. در 19 سالگی لیسانس بیولوژی گرفته و سپس موفق به اخذ مدرک مهندسی راه و ساختمان شد و با نقشه کشی و راه سازی، به امرار معاش خانواده کمک کرد.

به خاطر قدردانی از زحمات وی شرکت راهسازی فرانسوی که در آن مشغول به کار بود، ایشان را برای ادامه تحصیل به کشور فرانسه اعزام کرد و در سال 1924 به دانشکده برق «اکول سوپریور دو الکتریسته» پاریس وارد و در سال 1925 فارغ التحصیل شد. همزمان با تحصیل در رشته معدن در راه آهن برقی فرانسه و معادن زغال سنگ ایالت سار مشغول خدمت شد. سپس به خاطر روحیه علمی که داشت، تحقیقات خود را در دانشگاه سوربن در رشته فیزیک دنبال کرد و در سال 1927 میلادی در سن 25 سالگی دانشنامه دکترای فیزیک خود را با رساله «حساسیت سلول های فتوالکتریک» با درجه عالی دریافت کرد. وی با موسیقی ایرانی و موسیقی کلاسیک غربی به خوبی آشناو در نواختن پیانو و ویولون تبحر داشت. در چند رشته ورزشی کسب موفقیت نمود. دکتر حسابی در طول عمر خود مصدر مشاغل و خدمات علمی و فرهنگی متعددی بود

آشتیان

دکتر محمد مصدق

دکتر محمد مصدق ملقب به مصدق السلطنه رجل سیاسی ایران، پسر میرزا هدایت در سال 1261 متولد شد. پدرش میرزا هدایت الله وزیر دفتر استیفاء دوران ناصری و از مردان تجدد طلب و پیرو امیرکبیر و از معاریف شهرستان آشتیان و مادرش ملک تاج خانم نجم السلطنه بنیانگذار بیمارستان نجمیه دختر فیروز میرزا پسر عباس میرزا ولیعهد فرزند فتحعلی شاه قاجار است. تحصیلات مقدماتی را در تهران به انجام رساند و در سال 1278 ه.ش برای تحصیلات عالیه به پاریس عزیمت کرد و بعد از اتمام دوره مدرسه علوم سیاسی پاریس به دانشگاه نوشاتل سوئیس وارد شد و در 1293 به اخذ درجه دکتری در حقوق نایل گردید و بعد به ایران بازگشت چون مخالف قرارداد 1919 ( 1298 ه.ش) ایران و انگلیس بود در بهار 1298 به سوئیس بازگشت و قصد داشت در آنجا مشغول کار شود که کابینه مشیرالدوله برای تصدی وزارت دادگستری از وی دعوت کرد. در حین مراجعت به ایران از راه هندوستان و بندر بوشهر در پاییز سال 1299 به حکومت فارس منصوب شد. با این همه در اسفند همان سال، از شناسایی کودتای سیدضیاءالدین طباطبایی امتناع ورزید پس از سقوط سید ضیاءالدین در سال 1300 به وزارت منصوب شد و به اصلاحات در این وزارتخانه پرداخت. در سال 1301 حکومت آذربایجان یافت و بعد از چندی به علت عدم موافقت دولت مرکزی با نظریات او، از این سمت استعفا داد در سال 1302 وزیر امور خارجه شد.

در 1303 در دوره پنجم قانونگذاری به نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای ملی انتخاب گردید. در این دوره با واگذاری سلطنت به سردار سپه مخالفت ورزید. در دوره ششم مجددا" به وکالت مجلس از طرف مردم تهران انتخاب شد و با تشکیل مجلس موسسان مخالفت کرد و پس از اتمام این دوره چون دولت در انتخابات مجلس دخالت کرد از سیاست کناره گرفت و در قریه احمدآباد در غرب تهران اقامت گزید.با این که از سیاست به کلی به کنار بود در چهارم تیر ماه 1391 به وسیله شهربانی تهران توقیف شد و به بیرجند اعزام گردید و تا آذرماه همان سال در زندان عمومی آن شهر محبوس بود. سپس مجددا" به احمد آباد تبعید شد.پس از وقایع شهریور 1320 در دوره چهاردهم ( 1322) و شانزدهم ( 1329) بار دیگر از طرف مردم تهران به وکالت مجلس شورای ملی انتخاب شد.

در این دوره برای استیفای حق ملت ایران از شرکت نفت ایران و انگلیسی و دولت انگلستان جبهه ملی را تشکیل داد و به مبارزه پرداخت و در بیست و نهم اسفند 1329 قانون ملی شدن صنعت نفت را از تصویب مجلس شورای ملی و سنا گذراند و در اردیبهشت 1330 برای اجرای این قانون و خلع ید از شرکت نفت سابق، نخست وزیری ایران را قبول کرد. در تیرماه 1331 با این که مجلس جدید به نخست وزیری او رای تمایل داده بود، به سبب اختلاف نظر با محمد رضا پهلوی ( شاه وقت ) برای تصدی وزارت دفاع ملی، از تشکیل دولت جدید استنکاف کرد و شاه قوام السلطنه را به نخست وزیری منصوب کرد. ولی ملت با قیام سی تیر مجددا" او را به نخست وزیری برگزید.در بیست و هشتم مرداد 1332 با کودتای عوامل دربار و سیا ( C.I.A ) همراه عده ای از همکاران خود دستگیر و زندانی شد. در پاییز همان سال در دادگاه های نظامی با وجود دفاعیات مشروح به 3 سال زندان مجرد محکوم گردید.

پس از پایان دوره زندان در شهریور 1335 تحت الحفظ به احمد آباد اعزام شد و تحت نظر ماموران ساواک بود تا اینکه در آذرماه 1346 به سبب بیماری به تهران منتقل شد و در ششم اسفند در بیمارستان نجمیه بستری گردید و در سحرگاه چهاردهم اسفندماه 1346 در گذشت و با اینکه وصیت کرده بود در گورستان شهدای سی ام تیر 1331 مدفون گردد. به دستور دولت در خانه خودش احمد آباد به خاک سپرده شد. در یکی از یادداشت های دکتر مصدق آمده است. از روزی که ایران مشروطه شده تنها نه من، بلکه هر یک از افراد این مملکت دارای این نظر بوده است که شاه در زمان استبداد ( سلطنت مطلقه) هر چه می خواست می کرد و مسوول هم نبود، ولی در حکومت مشروطه کاری بدون تصویب نمایندگان ملت و موافقت دولت نمی کند، مسوولیت هم ندارد. چنانچه در حکومت مشروطه هم شاه هر چه می خواست می کرد و مسوول هم نبود

دلیجان

نراقی، حاج ملامهدی

 

حاج ملامهدی، یا محمدمهدی بن ابی ذر، والد معظم حاج ملااحمد نراقی الولاده، کاشانی المسکن نجفی المدفن، از فحول فقهای امامیه و متبحرین علمای اثنی عشریه می باشد که فقیه اصولی حکیم متکلم اعدادی اخلاقی، جامع علوم عقلیه و نقلیه بوده و در کلمات بعضی از اجله و خاتم المجتهدین و لسان الفقهاء و المتکلمین و ترجمان الحکماء و المتالهین و نظایر اینها موصوف است. در حساب و هندسه و ریاضی و هیات و علوم ادبیه خصوصاً معنی و بیان یدی طولا داشت، سی سال به ملا اسماعیل خاجوئی تلمذ نمود. از کثرت شوق و ولعی که نسبت به تحصیلات علمیه داشت هیچ یک از مکتوبات وارده از وطن خود را جواب نمی نوشت و تمامی آنها را بی آنکه مطالعه کرده باشد زیر فرش می گذاشت، تا آنکه مکتوبی دایر بر قتل پدرش از نراق وارد و آن را نیز به رویه معمولی خود زیر فرش کرده و از قضیه مستحضر نگردید. چون کسان او مایوس شدند ، لاجرم مکتوبی به استادش فرستادند که او را از قضیه پدر مستحضر سازد و برای تصفیه عمل ترکه و ورثه به نراقش روانه نماید، اینک روزی در مجلس درس ، استاد خود را مهموم دیده و سبب آن را استفسار نمود، فرمود پدرت مریض یا مجروح گشته و باید به نراق بروی گفت خدا حفظش می کند شما شروع به درس فرمائید. پس قتل پدرش را صراحتاً فرموده و امر حتمی به رفتن نراق کرد وی به حکم ضرورت به نراق رفت و تنها سه روز در آنجا توقف کرده و برگشت و تحصیلات را ادامه داد تا به مقام علمی بس بلند رسید. بعد از فارغ التحصیلی به ایران مراجعت و در کاشان که در آن موقع عالمی حسابی نداشته توقف نمود و به برکت وجود شریفش آن شهر دارالعلم و دارالتحصیل و مجمع علما شد و جمعی از اعلام از آنجا ظهور یافتند و از تالیفات او است:

1- انیس التجار در احکام تجارت به زبان فارسی و در ایران چاپ شده است.

2- انیس المجتهدین در اصول فقه و بعد از هر مساله اصولیه یکی از فروعات فقهیه آن را نوشته است.

3- انیس الموحدین در اصول دین به زبان فارسی و در تبریز چاپ شده است.

4- التجرید یا تجرید الاصول در اصول فقه و در ایران چاپ شده است.

5- التحفه الرضویه فی المسائل الدینیه

6- جامع الافکار و ناقد الانظار فی اثبات الواجب و صفاه الثبوتیه و السبیله و آن بزرگترین کتابی است که در این موضوع نگارش یافته است.

7- جامع السعادت فی موجبات النجاه

از جمله مشاهیر و مفاخر این استان می‌توان به مواد زیر اشاره کرد:

 امام خمینی(ره)، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران

 پروفسور حسابی

امیر کبیر

 عباس اقبال آشتیانی(نویسنده)

 میرزا حسن آشتیانی(از علمای دینی)

 سلمان ساوجی (ادیب و شاعر)

 ادیب الممالک فراهانی(ادیب و شاعر)

 میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی (از مردان سیاست)

 فخرالدین عراقی

 آیت الله اراکی

 ملا احمد نراقی
 ملا مهدی نراقی
 آیت الله حاج آقا محسن عراقی
 آیت الله آقا نورالدین حسینی
 محمد مصدق
 فروغ فرخزاد
 پروین اعتصامی
 ابوعبدالله آبی
 محمد رضا آشتیانی
 میرزا سید علی اکبر تفرشی
 میرفیض الله تفرشی
 میر مصطفی حسینی تفرشی
 حویزی
 ابوالقاسم دانش آشتیانی
 محمد رضا درودیان
 هادی دلیجانی
 شیخ محمد راستین
 کربلایی کاظم ساروقی
 آخوند حاج ملا فتحعلی سلطان آبادی
 شیخ علی نخستین
 ملا ابوطالب
 ملا محمد علی محلاتی
 میرزا فضل الله نصیر الاسلامی
 سید عبد المجید وفسی
 هاشمی سنجانی
 سعدالملک آبی
 محمود آستانه
 ارفیع آستانه ایی
 آقا علی آشتیانی
 میرزا موسی وزیرلشکر آشتیانی
 احمد قوام
 قوام الدوله
 محیط فراهانی
 میرزا یوسف مستوفی الممالک
 مشیر الدوله
 حسن ملکی
 علی منصور
 وثوق الدوله
 میرزا حسن خان وزیر نظام (برادر امیر کبیر)
 محمد استعلامی
 محمد حسابی
 مصطفی چمران
 ابراهیم دهگان
 مرتضی ذبیحی
 حبیب الله ذوالفنون
 محمد رضا محتاط
 میر اسماعیل میرفخرایی
 دکتر مؤسس نیسانیان
 محمد قریب ابن ساوجی
 بیدل آشتیانی
 هوشنگ ترابی
 بهاءالدین ساوجی
 سلمان ساوجی
 ابوالحسن فراهانی
 میرزا محمد حسن فراهانی (وفا)
 محمد علی مردانی
 ابوالحسن ملک
 سید علی نجفی زاده
 نظامی گنجوی
 اویس وفی
 عبدالرحمن بین عیسی همدانی
 نصیراهمدانی
 محمد آستانه
 علی اکبر امینی
 کاظم ایرجی
 اسماعیل تفرشی
 ابوالفضل جلیلی
 صابر رهبر
 علی حاتمی
 فرهاد رستم پور
 غلامرضا رمضانی
 ابوالفضل جلیلی
 آقا علی اکبرخان فراهانی
 بهزاد فراهانی
 آقا غلامحسین فراهانی
 محمود فرهمند
 واروژ کریم مسیحی
 حسن مجللی(تعزیه خوان)
 بهروز مبصری
 رضا موسوی زاده
 حاتم عسگری
 فتحعلی واشقانی
 احمد بورقانی فراهانی
 ذبیح بهروز
 ابوتراب حلبی
 محمد خرمشاهی
 محمد باقر صدرا
 سعید قاضی سعیدی
 محمد کوهپایه‌ای
 مرتضی هزاوه‌ای
 باقر موسوی
 مصطفی‌قلی بیات (صمصام الملک)
 ابوالقاسم سحاب
 احمد پارسا
 یوسف اعتصامی
 پروین اعتصامی
 بقایی تفرشی
 (ابوالبقا) ثنایی فراهانی
 سید جلال‌الدین آشتیانی
 شیخ طبرسی
 عبدالعظیم قریب
 عبدالکریم قریب
 عبدالله دوامی
 علی اکبر شهنازی
 محمد قریب

 
معرفی سازمان ارتباط با ماپیوندها English
          ورود به سایت
         نام کاربری:   
         کلمه عبور: